top.window.moveTo(0,0); if (document.all) { top.window.resizeTo(screen.availWidth,screen.availHeight); } else if (document.layers||document.getElementById) { if (top.window.outerHeight No one in the whole world there; Hate

No one in the whole world there; Hate

پایان تکرار ، آغــاز بیــداد ، سکوت فریــاد

دور بودم ، دور از عشق و زندگی ، دور از هر حادثه ی بودنی  و شکفتن دوباره ام

در هیاهوی خیال به واژه ی پرواز مینگریستم و به عمق نبودنم و به  عمق رفتنم...

انقدر اوج گرفتم که نفهمیدم چقدر مانده تا نبودن

تا تسلیت

صعود ی تا سقوط ، که به قعر رسیدم دوباره .

نبودنت واژه ای شد برای گریستنم و حرف های نگفته ام..

و اشک نگاهم را تر کرد

و تو امدی با غرور

سبک بال ،پرواز را معنا کردم و  پر شدم شدم از نگاهت تا ابد

بیست و سوم  ژوئن 2011

 

شاید ان روز که سهراب نوشت تا شقایق هست باید زندگی کرد ....

 خبری از دل پر درد غم من نداشت..

 هر کجا هم باشی زندگی رنگ همین جاست..

 باید عادت کنم

 عادت کنم که  به امد و شد های ناگهانی ام برایت سقف است..

سقف ارزوهایمان..

و دیدنت حتی برای لحظه ای در صدم ثانیه ارزوی همیشگی

***

به یادت هستم ! همیشه حسرت وار

 من تو را معنا میکنم به معنی خودم که همیشه با منی و آخر تو همسر منی..

 من به گور می اندیشم و به پهنای تن سپید شده ام  ، که بزرگی ام را به تاراج برده اند

  و کوچکی ام نهایتم گشته..

 و تا کجای این قصه روزگار باید از غصه ی مریضی نوشت..

 و از بازیچه ی سرنوشت

 و از این تراژدی های درام روزگار

 یا از گریه های بی قرار

 انگار زندگی همان اجباری است که مرگ انتهایش و نبودن دلیل مرگ است..

 و انتهای این قصه ی سرد ، شاید سپید است ، شاید.

 به یاد این جمله افتادم عشق من :

 نفسم میگیرد در هوایی که نفس های تو نیست..

 مثل همیشه پر شدم از آغوشت..

 دوستت دارم همسر من.

***

 دلتون شاد ؛ غم هاتون به دست باد 

پی نوشت1 :اولین نوشته ای که بعد مدت ها تایپ شد..

پی نوشت 2:دوست دارم باز هم مثل همیشه انتقاد و پیشنهاد داشته باشه و باز هم سرقت ادبی ممنوع

پی نوشت 3:  از همه ی دوستایی که تموم این مدت رو نبودم اما به یادم بودن ممنونم

نوشته شده در ۱۳٩٠/٤/٧ساعت ۱٢:۳٥ ‎ق.ظ توسط دختــــری از تبار بی فریـــاد نظرات () |

عزیزم: نقطه سر خط.!!! بی وفاییت شده عادت.

تو نوشته بودی دیدار .... سه تا نقطه تا قیامت!

عزیزم: نقطه سر خط. تلگرافی شده نامت.

 قلبم و مچاله کردی توی نقطه چین نامت.

 زیر درد و خط کشیدی ضربدر زدی رو اسمم.

 تا بدونی که به اسمم تا دم جونم طلسمم.

عزیزم: نقطه ته خط. برو با خیال راحت.

به تو تقدیم این ترانه. عوض جواب نامت.....

 

نمیدونم چرا باز هم این شعر به یادم امد :

لیک دیگر پیکـــر ســرد مـــــرا

می فشارد خاک دامنگیر،خاک

بی تو دور از ضربه های قلب تو

قلب من می پوسد آنجا زیر خاک 

......

 
بعــدها نــام مـرا بــاران و بـــاد

نرم می شوید از رخسار سنگ

گـــور من گمنام می ماند به راه

فــارغ از افسانه های نام و ننگ

سلام . نمیدونم باز هم باید بدون خداحافظی برم یا نه ، اما امیدوارم روزی از همین روزهای سرد که گرمایش برایم حتی به گرمی نفس هایم نیست کوله بارم را روی دوشم بیندازند و مرا برای همیشه رهسپار کنند و برای همیشه قید مرا بزنند اخر مگر نه این است که بودنم را حتی خودم دیگر باور ندارم.. بگذارید بگویم که مرا به جرم چه محکوم کرده اند .. به جرم کدام گناه... !

بیا بی گریه و زاری حقیقت رو بهت میگم جوابم کردن انگاری

راستی نوروز سال هزار و سیصد و نود که اغازین رشد و شکوفایی باشد رو به همه و همه تبریک میگم..

نوروز همیشه پیام اور زندگی بوده است.

البته مهم اینه که دل ِ ادم عید داشته باشد.

عیدتون مبارک

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٢/٢۸ساعت ٤:٠٠ ‎ق.ظ توسط دختــــری از تبار بی فریـــاد نظرات () |

سـلام از جنس زندگی و جنس بودن ! نانای خوبم بالاخره بعد از یک ماه تلاش زیر ده ها دستگاه روحی دوباره در تو دمیده شد و تو دوباره خواهی توانست روزگاری فرزندت را با دستانت بگردانی و شوق زیستن را به همه اموزش دهی .

تو خوب گشتی بهترین  !

باورت میشود ، وقتی کنار در همگی نشسته بودیم و دکتر  خندان بیرون امد چشمانم نم اشک را حس کرد و همگی سجده ی شکر رفتیم برایت !

گرچه کمی اختلال حواس داری ، خب  مگر یادت نیست تو ماهی بود که دلت برای اسمان تنگ شده بود و حال دوباره بازگشته ای !

عزیزم ، دیشب که به دوستان خبر دادم همگی شکر کردیم خدایی را که به تو لمس دوباره بودن داد.

خوشحالم که فقط ما را شناختی ، و البته مرا !!! همان سوتک صدا میزدی بهتر بود.میدانم که حسابی خسته ای چون فقط به خواب میروی ولی این را هم میدادم که به زودی ِ زود دوباره به سراغمان می ایی.

فقط اگر کمی دیگر خودت تلاش کنی و بتوانی راه بروی راحت خواهی شد و مرخص و دوباره من به کار خواهم گرفتت و تو خواهی گفت : - اه ، مخ میزنی .

و اینجا هم دلشان برای گیتار زدنت تنگ شده.

زود برگرد که من خود هم جز نویسندگاه وبلاگت شدم

هیما

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱۱/۱٩ساعت ۱٢:٠٥ ‎ق.ظ توسط دختــــری از تبار بی فریـــاد نظرات () |

اکنون که در بالین بیماری خفته ای و من بارها به کنارت امده ام ، و بارها حرفهایم را کنارت زمزمه کرده ام تو تفاوتی نکردی !

و حتی صدای گریه های مادر ت ، پدرت را نشنیدی و نمیدانم تو که مرا از برزخ گناه بیرون کشیدی چطور از تو التماس بودن نمایم.

دیشب همه جمع شده بودیم و برایت دعا کردیم.

به امید بهبودی ات نانای عزیزم ، هیما

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱۱/۱٤ساعت ٩:۱٠ ‎ق.ظ توسط دختــــری از تبار بی فریـــاد نظرات () |

 " لیک دیگر پیکر سر مرا

                          می فشارد قلب دامن گیر خاک

بی تو دور از ضربه های قلب تو

                          قلب من می پوسد انجا زیر خاک

میخواستیم حجله ی عروسی مان را با اغوش باز پذیرا باشید

و اینک حجله ی مرگم مزین میکند خانه هایتان را..

مرگ من روزی فرا خواهد رسید

                                   روز پوچی همچو روزان دگر "

این تنها نامه ای بود که برام پست شده بود ! با یک خط زیبا و مهر و امضای یگانه ام نانا ..

مهربون ِ من ، نمیدونم وقتی میگن هوشیاری پایینه ، وقتی میگن خون رسانی به مغز خیلی کم هست ، وقتی دکتر ها گیج میدوند و دستگاه ها را به کنارت می اورند باید بگرییم یا فریاد بزنیم.. یا به کسی که تو را تا مرز نبودن برد لعنت بفرستیم ، نمیدانم چرا برای من این نامه را فرستادی ، نانای من همیشه زنده خواهی بود ، من نخواهم گذاشت قلب را خاموش کنند..

برای نانای عزیزم که به طور ناگهانی در کما به سر برد بر اثر ندانم کاری ادم های مزخرف اطرافمان دعا کنید

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٠/۱٩ساعت ۱٢:۳٦ ‎ق.ظ توسط دختــــری از تبار بی فریـــاد نظرات () |

Design By : Night Melody